درودی بیکران بر هر چه مرد است که دایم با تورم در نبرد استکمر بر بسته بر جانش گرانی تو هم مردی، اگر حالش بدانیغبار رنج و محنت روی نانش به کوی شوم رنجوران نشانشزمین بر آسمان دوزد دمادم که نانی را کند هر شب فراهمگذر ناکرده آسایش ز کویش به خوش نارفته آبی از گلویشفلک چون این چنین دیدش پریشان بگفتا لایقی بر تاج سلطانتو را باید شود روزی به نامت که شاید کم شود تلخی ز کامتخریداریاری شود نازت در آن روز شود فرخنده روزت هم چو نوروزکنون خوشدل بُود بر روز مردان ز بی تابی جِگر گیرد به دندانچو طوفان اشتیاقش
برچسب:
نویسنده: سینا اسماعیلی
می روی چون جت ، دلار بی حیا !می کنی ما را به صد غم مبتلابا ریالم دشمنی داری مگر ؟!بسته ای گویا به قتل او کمردشمنی با ما کمی کن مختصررو نما قدری به دینار قطرسوزنت دارد چرا پیوسته ، گیربر ریالی این چنین خرد و خمیربر کش از ما سوزنت دیگر ، برونتا ببینی قرص نان را غرق خونهم چو تیری می روی در دست بادزخم بستر می زنی بر اقتصادای الهی خون جگر گردی دلاراز جتت بر پشت خر گردی سوارگر چه میدانم که می باشد محال !ای الهی صد دلاری ، یک ریال ..ای الهی اعتبارت کم شودکفش زرینت به پایت سم شودآرزوهایت الهی این شود !و
برچسب:
نویسنده: سینا اسماعیلی
ای آقا ! مهریه را کی داده و کی گرفته ... خام جوانی شدهام، خنده نیست مهر زنم یک دو سه تا سکه نیست صاحب این مهریه بخشنده نیست هم چو زنم بنده یک دنده نیست طاقت زندان چو در این بنده نیستمهر زنم را بدهم چاره نیست*** حرفِ «که گیرد که دهد» تازه نیستلیک حقیقت به جز این نکته نیستمحکمه را این سخنان خانه نیستالغرض این نکته به جز حقه نیستطاقت زندان چو در این بنده نیست مهر زنم را بدهم چاره نیست ***سکه دمادم برسد بر فلکدست فلک میزندت یک دو چکهیچ کس آن دم نرساند کمک تا که به عبرت برسی زین کتکطاقت زندان چ
برچسب:
نویسنده: سینا اسماعیلی